|

امشب است وقت سفر وقت سفر به بیکران
پا به پای غم دل گریه کنان تا کهکشان
آخر این قصه من قصه بازی زمون
قصه دربدری حسرت و آه این و اون
قصه عشق منو قصه نامردی یار
اون دلش با دیگری من دلم بر سر کار
آخه رسم عشق چیه رسم شیدائی کجاست
یک دلی دربدر و اون یکی رها رهاست
قصه درد دل من یه دل و دو دلداره
من پی عشق اون و اونم دلش گرفتاره
گاهی وقتا می مونم تو بازی چرخ و فلک
یکی عشقش آتشی اون یکی پر دوز و کلک
وقتی دلش پراز غمه سر روی شونم میذاره
اما میبینم چه قشنگ اون یکی رو دوسش داره
تو هجوم سایه ها یا غبار جاده ها
من پی چشم اون و اما دلش از من جدا
من خریدار دلش من یه دیوونه خراب
اون که دلش جای دیگه درگیر و پرالتهاب
ای خدای آسمون خسته شدم از این زمون
از آدمای رنگارنگ یه دل دارن و دو هم زبون
می خوام که فریاد بزنم دوست دارم نامهربون
لعنت به من نفرین به عشق اما دیگه پیشم نمون
سردار ۰۱.۰۸.۲۰۰۶
|