|
باز هم امشب خسته و درمانده و دلگیر شدم
در اتاق کوچک تنهائیم با قلم درگیر شدم
باز هم افکار آشفته هجومی سخت دارند به من
باز هم یاد گذشته ها آزار می آرد به تن
می نویسم روی کاغذ از گذشته تا به حال
یاد آنروزها بخیر که تو شکستی پر و بال
یاد آنوقتا که با هم می نشستیم خوش وشاد
یاد آنشب هم بخیر که گفتی ببر نامم را ز یاد
یاد آنشب که توی سرمای سنگین زمستون
دست در دست هم و عهدی گذاشتیم بینمون
شب خیلی خوبی بود توی سرما لب ساحل بر رود
یاد حرفامون بخیر حیف که گذشتش خیلی زود
روزامون با هم گذشت پشت هم و بی دردسر
امانمی دونم چی شد چشامون شد خیس و تر
فکرشو نمی کردم یه روز بینمون خراب بشه
هرچی با هم ساخته بودیم واسمون سراب بشه
تو که با ما خوب نبودی تو که موندگار نبودی
پس چرا عهدی رو بستی؟ تو که باما یار نبودی
من که برات یار بودم یار وفادار بودم
پس چرا خار شدی؟ من که یه دلدار بودم
دیگه گذشته اون روزا اون روزای خوب و قشنگ
حرفی نمونده بینمون از حرفای رنگ و وارنگ
دیگه برام عشقا شده عشقای پر دوز وکلک
همه به هم دروغ میگن تو بازی چرخ و فلک
برو با هرکی که می خوای عیبی نداره مهجبین
بدجور شکستی قلبمو یادت باشه فقط همین
سردار ۲۰.۱۱.۲۰۰۶
|