تبليغاتX
نگاه غریبانه







سردار



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



موزیک و سایر امکانات





یادش بخیر

باز هم امشب خسته و درمانده و دلگیر شدم

در اتاق کوچک تنهائیم با قلم درگیر شدم

 

باز هم افکار آشفته هجومی سخت دارند به من

باز هم یاد گذشته ها آزار می آرد به تن

 

می نویسم روی کاغذ از گذشته تا به حال

یاد آنروزها بخیر که تو شکستی پر و بال

 

یاد آنوقتا که با هم می نشستیم خوش وشاد

یاد آنشب هم بخیر که گفتی ببر نامم را ز یاد

 

یاد آنشب که توی سرمای سنگین زمستون

دست در دست هم و عهدی گذاشتیم بینمون

 

شب خیلی خوبی بود توی سرما لب ساحل بر رود

یاد حرفامون بخیر حیف که گذشتش خیلی زود

 

روزامون با هم گذشت پشت هم و بی دردسر

امانمی دونم چی شد چشامون شد خیس و تر

 

فکرشو نمی کردم یه روز بینمون خراب بشه

هرچی با هم ساخته بودیم واسمون سراب بشه

 

تو که با ما خوب نبودی تو که موندگار نبودی

پس چرا عهدی رو بستی؟ تو که باما یار نبودی

 

من که برات یار بودم یار وفادار بودم

پس چرا خار شدی؟ من که یه دلدار بودم

 

دیگه گذشته اون روزا اون روزای خوب و قشنگ

حرفی نمونده بینمون از حرفای رنگ و وارنگ

 

دیگه برام عشقا شده عشقای پر دوز وکلک

همه به هم دروغ میگن تو بازی چرخ و فلک

 

برو با هرکی که می خوای عیبی نداره مهجبین

بدجور شکستی قلبمو یادت باشه فقط همین

 

سردار  ۲۰.۱۱.۲۰۰۶


نوشته شده توسط سردار /







سردار

 

دربدر شهر خیال مسافر خسته تنم

آواره در کوچه شب سردار بی نشان منم

عاشق یک برگ گلم عاشق یک جرعه آب

سفر به عمق آرزو برای من خواب سراب

 

خسته و بی هویتم در زیر بارون تنم

قامت من شکسته شد همسفر شهر غمم

صدام مونده تو گلو آتش عشق توی دلم

منم یه مرد بی صدا اشکا بخشکید رو چشم

 

شبا به همراه غروب میرم به شهر اون چشات

قصه عشق رو می خونم برای طعم خنده هات

شبا به همراه چشات میرم به خواب توی خیال

همرهم قطره های اشک پاک و منزه و زلال

 

یاد آخرین غروبم یاد بالهای شکستت

یاد روزی که شکستم قلب پاکت قلب خستت

حالا موقع غروبا چشم دل هی خون میریزه

بیاد چشم سیاهت قطره قطره ریزه ریزه

 

من همون سفیر عشقم من همون سردار تنها

مسافر خسته شهر مرد بی صدای شبها   

 

سردار  ۲۰.۰۱.۲۰۰۵


نوشته شده توسط سردار /







قصه دروغ

 

صدات زدم با تو باشم با تو که غیر از همه ای

با تو که آرامش دل جدا ز هر همهمه ای

 

صدات زدم تا بدونی یه بی صدام به جون تو

حنجره خسته من جون می کنه بدون تو

 

صدات زدم تا ببینی اشک چشای خستمو

رده پای زخم مردم رو دل شکستمو

 

صدات زدم تا بخونی از تو صدام حرف منو 

انزوای قطرهء اشکای چشم بستمو

 

اما چه سود که این صدا ارزش نداره تو نگات

دروغ نگو ای نازنین من می خونم توی چشات

 

یادم میاد درد و دلا حرفای عاشقانه رو

یادم میاد اون قصه ها نامه ها رو ترانه رو

 

من که باهات ساده بودم صاف و بدون ادعا

اما چرا مشکی شدی تیره و تار پر از ادا

 

یادت میاد روز نخست شرطی گذاشتی بینمون

با هم باشیم شادی کنیم برای هم یه همزبون

 

دروغ نگیم به همدیگه رو راست باشیم تا آخرش

پس چرا شکستی عهد تو همون روزای اولش ؟

 

هر روز می گم باور بکن هرچی بوده تموم شده

هرچی گذشت یادت بره حتی اگه حروم شده

 

اما یادت باشه عزیز تو رسم عشق دروغ نبود

قصه میون من و تو " یکی بود و یکی نبود "

 

حالا  دیگه خوب فهمیدم عشقا همه یه دروغ

اون که میگه نورت میشم خودش شمع بی فروغ

 

سردار  ۲۰.۰۸.۲۰۰۶


نوشته شده توسط سردار /







فریب عشقت

 

تف به مرامت بی وفا تو که لیاقت نداری

من که خاطرخوات بودم ارزش رفاقت نداری

 

تو خودت خوب می دونی دیوونه نگات منم

مرده لحن خنده هات تشنه اون لبات منم

 

خودت بودی گفتی به من بیا بریم تا انتها

توکه مسافر نبودی آخه بابا دروغ چرا ؟

 

تو خلوت خیابونا من موندم و آوارگیت

لعنت به عشق الکی لعنت خدا به زندگیت

 

تو که می گفتی عشقمی تو که میگفتی عاشقم

توی کویر خشک و داغ تنها گل شقایقم

 

گفتی به من دیوونتم تنها شریک زندگیت

سر رو بذار رو شونه هام فدای ناز خستگیت

 

گفتی به من مرحم میشم اماشدی بلای جون

نشون میدادی عاشقی اما دلت نا مهربون

 

تو به دنبال نبودن من به دنبال رسیدن

آخه تا کدوم ستاره ناز چشمات کشیدن

 

من صدای عاشقانه تو صدای پربهانه

آخه با کدوم نگاهت بخونم برات ترانه 

 

دوتا چشمات پر مکر دو تا چشمام پر غریب

قصه بین من و تو  قصه عشق و فریب

 

تو خلوت خیابونا من موندم و آوارگیت

لعنت به عشق الکی لعنت خدا به زندگیت

 

سردار  ۲۰.۱۰.۲۰۰۶


نوشته شده توسط سردار /