تبليغاتX
نگاه غریبانه







سردار



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



موزیک و سایر امکانات





چه کسی می گوید که گرانی اینجاست ؟

دوره ارزانیست

چه شرافت ارزان ...

تن عریان ارزان ...

و دروغ از همه چیز ارزانتر .

آبرو قیمت یک تکه نان !

و چه تخفیف بزرگی خورده است

قیمت هر انسان !.!.!


نوشته شده توسط سردار /







نگار

ای بهار آرزوهام ای نگارم ای بلورین

 ای امید قلب خستم ای گل یاس نگارین

بی تو از غمها سرایم بی تو از دلواپسیها

با تو از گلها بگویم با تو از دلبستگیها

بی تو ازجهان فراری بی تو از خزان گریزان

باتو شاد و باتو خندان باتو محو خوب رویان

 


گرتو باشی گر نباشی

گر بمانی گر نمانی

من همونم که همیشه پابه پای تو میمونم

چشم براه تو می مونم

 


باتو در دنیای فانی می نشینم روز و شبها

بی تو در قاب شکسته مینویسم من زغمها

از زمستان من گریزان در پی نگارم آیم

در پی گل و شکوفه دلنوازی می نمایم

خاک اندوه در برم نیست چون تودر کنارم آیی

می نویسم من ز قلبت چون تو در بهارم آیی

 


گرتو باشی گر نباشی

گر بمانی گر نمانی

من همونم که همیشه پابه پای تو میمونم

چشم براه تو می مونم

 

سردار ۰۴.۰۴.۲۰۰۷

 


نوشته شده توسط سردار /







آدمک

 

آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي

عاشق آنكه تو را مي خواهد

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

 

آدمـک آخــرِ دنیــاست، بخند

 آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند

 آن خـدایی که بـزرگش خوانـدی

 به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند

دستخطی کـه تـو را عاشـق کرد

 شوخـیِ کاغــذی ماسـت، بخند

 فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است

فکر کن گریـه چـه زیباست، بخند

 صبحِ فردا به شبت نیست که نیست

 تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند

 راستـی آنچـه بـه یــادت دادیم

 پَر زدن نیست کـه درجاسـت، بخند

 آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان

  به خــدا آخــرِ دنیــاست، بخند


نوشته شده توسط سردار /







مدرسه عشق

 
 
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که در ان همواره اول صبح
به زبانی ساده مهر تدریس کنند

و بگویند خدا خالق زیبا یی
وسراینده عشق
افریننده ماست

مهربا نیست که ما را به
نکویی
دانایی
زیبایی

وبه خود می خواند
جنتی دارد نزدیک زیبا و بزرگ
دوزخی دارد -به گمانم-
کوچک وبعید
در پی سودائی ست که ببخشد ما را

و بفهماندمان
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
وریاضی با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی
قلمی نگذارند

ونخوانند کسی را حیوان
ونگویند کسی را کودن
ومعلم هر روز
روح را حاضر وغایب بکند
وبجز ایمانش هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغز ها پر نشود چون انبار قلب خالی نشود از احساس
درسهایی بدهند
که بجای مغز , دلها را تسخیر کند

از کتاب تاریخ جنگ را بردارند
در کلاس انشاء
هر کسی حرف دلش را بزند
غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا کسی بعد از این
باز همواره نگوید هرگز
وبه آسانی همرنگ جماعت نشود

زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
وعبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
وطبیعت را در جنگل و دشت

مشق شب این باشدکه شبی چندین بار
همه تکرار کنیم:

عدل
آزادی
قانون
شادی
امتحانی بشود که بسنجد ما را

تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم

در مجالی که برایم با قیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که در آن آخر وقت به زبانی ساده
شعر تدریس کنند

وبگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما 
 
 

نوشته شده توسط سردار /